به گزارش خبرنگار فرهنگی حیات؛ در سالهایی که کشورمان با روزهای سخت جنگ دستوپنجه نرم میکردند ما از مجاهدتها، جانفشانیها و اوضاع سخت مردانی شنیدهایم که در این راه دشوار؛ زندگی، خانواده و حتی جانشان را از دست میدهند و بر این مرثیهها گریستهایم؛ اما کمتر زمانی نامی از مادر، همسر و دختران آنها شنیدهایم.
ما شنیدهایم وقتی مردی به میدان رزم رفته چشمش را بر همه داشته هایی که دارد میبندد تا اتفاقا از همه آنها دفاع کند؛ اما آیا این را هم شنیدهایم که آیا زنی که عزیزش را راهی جبهه نبرد حق علیه باطل میکند، قلبش را هم همراه آن مرد کرده و پس از آن چه مرارتهایی را به جان خریده است. در این میان زنانی هستند که با روح جنگ آشنا بوده و رسالت روایتگری دشواریهای جنگ را برعهدا دارند تا زبان گویا برای آن دسته از بانوانی باشند که در جنگ نقش آفرین بوده ولی خاطراتشان به رشته تحریر در نیامده بود.
زهره یزدانپناه قرهتپه، نویسنده، پژوهشگر و مستندساز از آن دسته زنان راوی جنگ است که جنگ را از دریچه دیدگان زنان سوری روایت می کند. وی در گفتوگویی با خبرنگار فرهنگی حیات از کتابی که در این زمینه نوشته است، میگوید.
حیات: کمی درباره کتاب «اینجا سوریه است»، توضیح دهید.
کتاب «اینجا سوریه است، صدای زنان راوی جنگ»، همانطور که از اسمش پیداست، در مورد زنان مقاومت و زنان سوری است که درگیر بحران جنگ در سوریه هستند. در مقدمه کتاب هم اشاره کردهام، پرسش اصلی من در این پژوهش میدانی و جستوجوگرانه این بوده که جنگ تحمیل شده بر نظام و مردم سوریه، چه تأثیری بر مردم عادی، بهویژه زنان و کودکان سوریه داشته که حاصل این پژوهش میدانی در مورد روایتهای زنان اقوام، قومیتها، مذاهب و ادیان مختلف است که نگارش آن، حاصلش شده؛ کتاب «اینجا سوریه است».
حیات: چرا تصمیم گرفتید برای روایت جنگ به سوریه بروید؟
واقعیت را بخواهید در مورد هیچ کاری، تصمیم فقط با خود فرد نیست. باید خدا بخواهد تا اتفاقی بیفتد؛ اما از آنجا که سنت خدا این است که به همه کائناتش امر کند که دست به دست هم دهند تا در جهتی حرکت کنند که خواسته درونی فرد هم میتواند باشد. در مورد رفتن به سوریه و پژوهش در مورد روایت زنان درگیر بحران جنگ در آن کشور هم، تقریباً همینطور اتفاق افتاد. از مدتها قبل، خواسته قلبیام، انجام کاری در مورد جبهه مقاومت، بهویژه در مورد سوریه بود؛ وقتی ایده اولیهای هم در اینباره مطرح شد که در مقدمه کتاب هم به آن اشاره کردهام، بعدش دیگر، مه و خورشید و فلک، دست به دست هم دادند تا این اتفاق بیفتد و این توفیق الهی نصیبم شود.
حیات: چقدر این روایات بر روحیات خود شما اثرگذار بود؟ آیا روایتی تلخ یا شیرین در این رابطه دارید برای ما بگویید؟
خب لازمۀ تحقق کاری که در پیش گرفته بودم، سفر یا سفرهایی بود که طبیعی است، تلخیها و شیرینیهای خاص خودش را هم داشته باشد. من به بعضی از این موارد، لابهلای روایتهای کتاب، اشاره کردهام. وقتی کاری مثل کتاب «اینجا سوریه است» تمام میشود؛ مخاطب در نهایت، فقط محصولی در قالب یک کتاب میبیند و آن را مطالعه میکند و حتی از مطالعه آن ممکن است، به دلایل مختلف، همراه با لذت بردن، دچار اندوه و غصه یا حتی شادی و شعف هم بشود؛ ولی همین مخاطب، شاید اصلاً به ذهنش خطور نکند که خود راوی چقدر در بازگویی آن روایت دچار رنج و اندوه یا شکل دیگرش یعنی شادی و شعف شده و این موضوع، تا چه میزان گریبانگیر حتی من نویسنده که پژوهشگر اثر هم هستم و به پای روایت این راویها نشستهام، شده است!
نه فقط در مورد کتاب، در مورد هر اثر هنری اینچنینی همینطور است؛ چه کتاب، چه عکس و چه فیلم باشد؛ فرقی نمیکند. هم رنج و هم شادی و شعف موجود در کار، بیش از اینکه به مخاطب منتقل شود، اول در روح و جان راوی یا موضوع اثر و سپس در روح و جان ثبت کننده اثر مینشیند. خب موقع پژوهش میدانی این کتاب، هم با روایتها و حتی اتفاقات تلخ مواجه بودم و هم، با روایتها و اتفاقات شیرین.
یکی از شیرینترین اتفاقاتی که موقع پژوهش میدانیام در سوریه اتفاق افتاد، این بود که من تازه از حلب برگشته بودم، دیگر کارم تمام شده بود و میخواستم برگردم ایران، یک دفعه در دقیقه نود اعلام کردند، آخرین گروه از مردم تحت محاصره فوعه و کفریا قرار است با گروهی از مسلحین و خانوادههایشان، مبادله و از محاصره آزاد شوند، نیم ساعت بعد، من دوباره در جاده حلب بودم.
وقتی به حلب و اردوگاه جبرین رسیدم و پس از ساعتها انتظار، شاهد آمدن اتوبوسهای حامل مردم مظلوم فوعه و کفریا شدم که پس از سه و چهار سال، تازه از محاصره آزاد شده بودند، انگار همه شادی و شعف دنیا در دلم نشسته بود. هرچند نحوه آمدن این مردم که بیشترشان هم زنان و کودکان بودند، با آن اتوبوسهایی که مسلحان حتی در لحظات آخر ابراز کینه و قساوتشان را از آنها دریغ نکرده و با سنگ و هرچه به دستشان آمده بود، پنجرههای بعضی از اتوبوسها را شکسته بودند که در کنار آن شادی و شعفها، دیدن چنین صحنههایی هم، دردناک بود.

حیات: چرا از زاویه دید زنان، این مسئله را بررسی کردید؟
در اکثر جنگ و درگیریها، زنان و کودکان اولین قربانیان آن هستند. در جنگی هم که به نظام و مردم سوریه تحمیل شد، دوباره زنان و کودکان، بیشترین آسیب را میدیدند که از شهروندان عادی آن جامعه هم بودند و اصلاً نظامی نبودند.
از سوی دیگر، معمولاً حضور مردان در جنگ و مبارزه، به خوبی دیده میشود؛ اما کمتر موقعیتهایی پیش میآید که نقش زنان در پشتیبانی، یا هنگامی که مردان در میدان جنگ و دفاع هستند و حتی وقتی زخمی و شهید میشوند، مسئولیت خانه و خانواده به دوش زنان میافتد، به خوبی چشم بیاید؛ یعنی درباره زن صحبت میکنیم، بالطبع، خانواده هم مطرح میشود و بار مسئولیتی که زنان، دختران، خواهران، مادران شهدا، مفقودان و مجروحان در کشورهای درگیر جنگ به دوش میکشند، خیلی بیشتر از مسئولیت مردان رزمنده است که درگیر جنگ و دفاع است. در تاریخ هم میبینید که زنان، جریانسازهای بسیار خوبی بودهاند. پس میتوانند ضمن تربیت نسل آینده، با پیامبری خودشان، محافظ حافظه ملی نسلهای آینده در مورد شناخت حقیقت و تبیین آن هم باشند.
حیات: جنگ چه تأثیری بر غیرنظامیان داشته است؟
همانطور که قبلاً هم اشاره کردم، در بیشتر جنگها، زنان و کودکان، قربانیان اصلی این درگیریها هستند که اتفاقا از شهروندان غیرنظامیاند. در مورد جنگ سوریه هم، همینطور بوده. یک جنگ تحمیلی بر نظام و مردم سوریه که علاوه بر خسارتهای مادی مثل ویرانی خانهها و از بین رفتن زندگیهای مردم، باعث خسارتهای معنوی مانند مشکلات ناشی از برهم خوردن ثبات عادی زندگی خانوادهها و از دستدادن عضو یا اعضایی از آنها شده است؛ ولی در کنار همه این مشکلات و خسارتها، معمولاً در جنگهای تحمیلی که از سوی ابرقدرتهای زیادهخواه و تلاش مردم برای دفاع و مقاومت در مقابل آنها، دستاوردهایی هم به همراه دارد. دستاوردهایی که باعث پویا بودن جبهه مقاومت و امیدواری زنان و مردان مقاومت، به پیروزی این جبهه در مقابل دشمن. در سوریه هم، همین اتفاق افتاده است. یعنی زنان و مردان سوریه، با نوع عملکرد و شیوههایی که حتی در دروان محاصرهشان توسط دشمن، در پیش گرفتند، یعنی به دفاع می اندیشند و به پیروزی حتمی سوریه و یعنی، «خط مقاومت» در سوریه که یکی از کشورهای محور مقاومت است، هنوز زنده است. دشمن هم، همیشه از همین روحیۀ مردم میترسد.
حیات: آیا برنامهای برای ترجمه کتابتان دارید؟
در مورد ترجمه کتاب «اینجا سوریه است» به زبان عربی، اقداماتی انجام شده است؛ ان شاءالله اتفاقات خوبی هم در زمینه ترجمه آن به زبانهای مختلف دیگر و همچنین توزیع مناسب، نه تنها در جهان اسلام، بلکه در کل دنیا هم باشیم.